پوریم

آن زمان که آدم خلق شد هرگز در این فکر نبود,روزی خواهد آمد که باید زمین را ترک گوید

پوریم

آن زمان که آدم خلق شد هرگز در این فکر نبود,روزی خواهد آمد که باید زمین را ترک گوید

آیا کلبه شماهم در حال سوختن است(یاداشت چهل وسوم)


تنها بازمانده یک کشتی شکسته، توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد. با بیقراری به درگاه خداوند دعا ‌کرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقیانوس چشم ‌دوخت تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نیامد.

سرانجام ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک بسازد تا از خود و وسائل اندکش بهتر محافظت نماید. روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگین فریاد زد:
خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟
صبح روز بعد، او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب بیدار شد، می‌آمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسید: چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟
آنها در جواب گفتند: ما علامت دودی را که فرستادی دیدیم!

.

آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی که بنظر می‌رسد کارها به خوبی پیش نمی‌روند، اما نباید امیدمان را از دست بدهیم زیرا خدا در کار زندگی ماست، حتی در میان درد و رنج.


دفعۀ آینده که کلبه شما در حال سوختن است به یاد آورید که آن شاید علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند . . .


הניצול היחיד של ספינה טרופה, שימש את זרימת המים אל האי המרוחק. בהתרגשות התפלל לאלוהים כדי להציל אותו, את העיניים בוהה בים במשך שעות כדי למצוא היא כן עוזרת אך לא עשה דבר כדי העין.

הוא היה נואש והחליט לבנות צריף קטן יותר להגן על עצמם ועל רכושם.יום לאחר שחזר מחיפוש המזון, הבית הקטן היה בלהבות, העשן נעלם לגן עדן, צעק עצוב.
איך אלוהים יכול לגלות לי את זה?
למחרת בבוקר, הוא שמע כי הספינה התקרבה לאי התעורר, הוא בא להציל.
האיש חולץ  שאלה: איך הודעה כי אני כאן?
הם ענו שלחו לנו סימן לכך ראינו עשן!

.

.

היה קל להתייאש כאשר נראה דברים לא הולכים טוב בעבר, אבל לא לוותר על התקווה, כי עבודת ה 'בחיינו, גם סבל.

צריף בוער ב DF בעתיד ە אולי אתה זוכר שזה סימן קריאה לרחמים של האל. . .

همچنان منتظرم(یاداشت چهل ودوم)




همچنان در جستجوی عشق تا بیابم

در کنارش بنشینم تا ابد بستایم
تو کجایی که همه پاکی عشق از توست
همه ناباوریهایم با تو خواهد شد سست
تو کجایی که نگاهی به نگاهت بکنم
سیر شوم از هر نگاه دیگری دل بِکَنم
تو کجایی که همه هستی را در منِ دیوانه ببینی
آسمانی بشوی، نه چون مردان زمینی
تو کجایی که با هم به تکامل برسیم
نو شویم و پرگشاییم و از اینجا برویم
تو کجایی که صداقت را با تو بشناسم
با سخنهای خود افکارت را من بنوازم

تو کجایی که برای یافتنت چه ها کشیدم

گاه به خیالم که تویی،سوی دیگری دویدم