وقتی روحی بزرگ گرفتار قفس حقارتها گردید , سر به عصیان میگزارد .
و حقارت را تاب نتواند آرد .
افسوس بر آن بزرگی که دلخوش بر حقارتهای زنده بودن گردید , که خویش در بر خویش قفس میتند و از سستی قفسش میهراسد .
כאשר הנשמה הגדול היה כלוא בכלוב למטה, ראש המרד.
וקמח לא יכול לסבול את ההשפלה.
זה היה חבל מאוד כי שבי בחיים, מי בכלוב שלו והפחדים של חולשה.
سلام ارشا. درست گفتم اسمتو؟
بعضی از پستاتو مطالعه
کردم.
خوب بودن قابل درک و تامل.
پروفایلتو نیگا کردم .. یهود هستی؟
خیلی دلم میخواد باهات کمی حرف بزنم.
موفق باشی/
سلام
قبل از هر منو خوشحال کردی که اومدی.
نظرت در مورد پست هام این نظر لطف تونه.
در مورد اسم و دینم درست حدس زدید.
برای منم باعث افتخاره که باهات صحبت کنم.
به امید دیدار
سلام ارشا جان
ممنون که بهم لطف داری
قلم خیلی زیبایی داری
موفق باشی
چشمهاتون زیبا می بینه!!
جمله های بسیار زیبایی بود .
فقط یک سوال
این قسمت اخرش به چه زبانی هست ؟ ارمنی ؟
چشمهاتون زیبا می بینه
اون نوشته، نوشته عبری است. که مخصوص یهودیهاست.
ممنون که اومدی. منتظر حضور دوباره ات هستم.
سلام خیلی زیبا بود.
نوشته هات آرامش میده بهم.
ممنون
نظر لطفتونه!!