آنگاه که غرور کسی رو له می کنی
آنگاه که کاخ آرزو های کسی رو ویران می کنی
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی
آنگاه که بنده ای را نادیده می گیری
آنگاه که حتی گوشت را می بندی که صدای خورد شدن غرورش را نشنوی
آنگاه که خدا را می بینی وبنده خدا را نادیده می گیری
می خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی.
כאשר אתה מכבד מישהו נמחץ
בית נהרס כאשר מישהו רוצה אותך
ואז מישהו שם נר של תקווה
אני לא יכול להתעלם ממנו בעת ביצוע
כאשר הבשר הוא אפילו גאה להיות מספר כי היה רעש של מופקרת
כאשר אתה רואה את אלוהים, אלוהים מתעלם
אני רוצה לדעת מה את הידיים כלפי השמים אתה מתפלל לאושר שלך.
سلام ارشا جان
ببخشید این روزا سرم شلوغ بود
کمتر سر زدم
مثل همیشه عالی بود مطلبت
اشکالی نداره امیدوارم هر کجا هستی موفق باشی!!
من غلط کنم فراموش کنم.شارژ نتم تموم شده بود.یعنی فکر میکنید فراموش کردم؟
من که تا نیام شما هم نمیاید.
شوخی کردم
نه بابا اختیار دارید!! این حرف ها رو نزن.
از دوری دوستان دلتنگ بودیم. به خاطر همین گفتیم
در پناه خدا موفق و سربلند باشید.
سلام ارشا جونم
خوبی !ممنون از همیشگی حضور گرمت
خیلی لطیف و زیبا مینویسی
نوشته هات دوست دارم
امیدوارم همیشه موفق باشی ارشا جان
چشمهاتون زیبا می بیند!!
خیلی خوشحال شدم که اومدید!!
البته این نوشته مال من نیست. چون متنش زیبا بود نوشتم.
برایت آرزوی سربلندی می کنم.
سلام ارشا جان
چرا ذیگه نمیای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یه مدتی هست سرم شلوغه!!! در اولین فرصت حتماً میام!!!!!!!!!!