پوریم

آن زمان که آدم خلق شد هرگز در این فکر نبود,روزی خواهد آمد که باید زمین را ترک گوید

پوریم

آن زمان که آدم خلق شد هرگز در این فکر نبود,روزی خواهد آمد که باید زمین را ترک گوید

שהשמים به سوی کدام آسمان (یاداشت هفتادم)

 

 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی 


آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی 


آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی 


آنگاه که بنده ای را نادیده می گیری 


آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا که صدای خورد شدن غرورش را نشنوی 


آنگاه که خدا را می بینی وبنده خدا را نادیده می گیری! 


می خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی
تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

  

כאשר היית מוחץ את הגאווה של מישהו 


כשאתה להרוס בית החלומות של מישהו 


מישהו הניח נר של תקווה 


כשאני לא רואה 


כאשר הבשר לארוז אפילו לשמוע את הצליל של גאוותה להתפורר 


Vbndh לראות את אלוהים לא רואה את אלוהים


אני רוצה לדעת מה היד שלך כלפי השמים האם
להתפלל לאושר שלך?

 

אמון باور(یادداشت شصت و نهم)


 به عاشق داده ای انگیزه دوست داشتن
به معشوق میدهی اندیشه ناز داشتن
یکی را می دهی امروز نقش صید بودن
همانا، دیروز ماهرترین صیاد بودن
یکی را خلق کرده ای چون بره ی
آسوده خفته میان گله ی
یکی دیگر در کمین آن بَرِه
بگیرد روزی همچون گرگی از گَلِه
یکی را شبی در پی عیاشی و نوش
همانا در یک سپیده در ماتم و سوگ
یکی را عمری در حسرت فرزند داشتن
دیگری مستعسل از بی شمار فرزند داشتن
یکی خود فروشد در قبال آوردن نان
دیگری آدم فروشد بدور از هر باور داشتن
یکی را می دهی واژه سلطان بودن
دیگری خوار و ذلیل، دردمند یا در بند بودن 

 
תמריץ להיות מאוהב באהבה
רעיון חמוד לתת לאהובה שלך
יום אחד שייתפס
ואכן, אתמול להיות הצייד המיומן ביותר
אני זה שיצר את
לישון בנוחות בין בני עדה
מארב נוסף בשה
האם יום אחד כמו עדר זאבים
לילה אחד בהתהוללות ושתייה
הנני השחר של אבל ושכול
הבאת ילד לעולם היא אחד מהכמיהה של החיים
מספר עצום ילדים האחרים שיש
אחת מלחמו למכור עבור
עוד אחד מוכר את כל אמונה
האם דבריו של המלך
להשפיל ולדכא אחרים, סבל או לכלא