آنگاه که غرور کسی رو له می کنی
آنگاه که کاخ آرزو های کسی رو ویران می کنی
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی
آنگاه که بنده ای را نادیده می گیری
آنگاه که حتی گوشت را می بندی که صدای خورد شدن غرورش را نشنوی
آنگاه که خدا را می بینی وبنده خدا را نادیده می گیری
می خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی.
כאשר אתה מכבד מישהו נמחץ
בית נהרס כאשר מישהו רוצה אותך
ואז מישהו שם נר של תקווה
אני לא יכול להתעלם ממנו בעת ביצוע
כאשר הבשר הוא אפילו גאה להיות מספר כי היה רעש של מופקרת
כאשר אתה רואה את אלוהים, אלוהים מתעלם
אני רוצה לדעת מה את הידיים כלפי השמים אתה מתפלל לאושר שלך.
شبنمی براق و زیبا , چون بلوری آرمیده روی دست شاخه ای گل , سر نهاده در بر آغوش برگی , در سکوتی پر زفریاد از تللالوء های زرین , چون
بلوری سیم فام از شدت یکرنگی او , میتوان دید از تنش سبزی برگ نسترن را .
نسترن اما چه ساکت , بیتحرک , پای در خاک , تا مبادا می بجنبد یا بغلطد دانه شرم و حیائش .
چون عروسی در شب وصل , از عرق پوشیده روی و سینه اش را .
ناگهان بادی بپاشد , گرد بادی یا نسیمی , از خطورش رعشه ای آمد بر اندام ظریف نسترن .
نسترن لرزید و غلطید و فرو افتاد از رویش نشان بکر معصومیتش یا آبرویش .
سرخ شد سرخ و کمی غمباد , که مبادا باد در گوش فلک یا باغ بر گوید از او افسانه ای پر ننگ و پر عار .
در آن افسوس ناگه , ریشه هایش سردی آبی چو مروارید غلطان را گرفتند و شبنم باز گشت از ریشه های خاکی او تا رخ افلاکی او .
نسترن هم رنگ نور
نور هم رنگ خدا بود .
טל אלגנטי ויפה, כמו פרחים קריסטל נחים על ענף, שהוקמו בזרועות בעלה, בדממה זהב מלא של " כי
קריסטל תיל גוונים של עוצמה, הוא יכול לראות את הלחץ על העלים הירוקים של .
נסטרן אבל בשקט, רגל שבורה בקרקע, שמא חבל ודגנים או .
בגלל החתונה בלילה, מכוסה זיעה על החזה שלו.
רוח פתאום מתפרק, אבק, רוח או רוח, יצא על רעידות איבר נסטרן בסדר.
נסטרן ונענע ונפל מן התמימות וטהור או צמיחה .
היה ורד אדום זפק, שמא הרוח בשמיים האזנה או על גן של מלא בושה וחרפה של האגדה שלו.
למרבה הצער, הוא פתאום לקח את שורשיו במים נפילה קר כמו פנינים של טל חזרה אדמה משורשי פלנטריום שלו.
נסטרן צבע האור
צבע האור היה אלוהים.