پوریم

آن زمان که آدم خلق شد هرگز در این فکر نبود,روزی خواهد آمد که باید زمین را ترک گوید

پوریم

آن زمان که آدم خلق شد هرگز در این فکر نبود,روزی خواهد آمد که باید زمین را ترک گوید

כמה נקודות اکسیر(یاداشت پنجاه و هشتم)


تو مثل اکسیر حیات، چشمه پاک و زلال

چون باده‌ای از مِیِ ناب، شهدی مستانه وار
پر از شور و نشاط، روحی بلند، دنیایی از عشوه و ناز
شکفتن یک حیات، احساسی لطیف، متین و با وقار، همیشه بهار
تو همان آفتابی، مهتابی، زیباتر از سهیل صبحگاهی
گرمی بخش لحظه‌هایی، نه غریبی، نه آشنایی
تو نهایت یک شکوهی، عزیزی، مثل یک رویاء، دلپذیری
موجی از مهر و وفایی، هوای مملو از صفایی
تو همان واژة عشقی، نوری، جرقة امیدی
تو یک صنمی، قشنگ تر از یاسمنی


אני אוהב את סם החיים, מזרקות נקי וצלול
בגלל הרוח העצום, כמו שיכור
מלאת חיוניות, רוח למעלה, בעולם חמוד של גנדרנות
פרץ חיים, מרגיש עדין, שקט ומעורר כבוד, תמיד באביב
אתה השמש, הירח, בוקר יפה של
רגעים של חום, לא מוזר, אבל מוכר
סוף סוף אתה שופעת, יקירתי, כמו ", נעימה
גל של אהבה והבטחות, מלאת אוויר צלול
אני אוהב את האור, המילה, מקווה
לך, יסמין יותר יפה

אני - دل من(یاداشت پنجاه و ششم)



در چشمانم تنهایی ام را پنهان می کنم


در دلم دل تنگی ام را


در سکوتم حرف های ناگفته ام را


در لبخندم غصه هایم را


دل من چه خردسال است ساده مینگرد


ساده می خندد و ساده می پوشد


دل من از تبار دیوارهای کاهگلی است



ساده می افتد


         ساده می کند


                  ساده می میرد


אני מתחבא בעיני עצמי

אני באפלולית

ב Skvtm המילים שבשתיקה שלי

לחייך לצערי

מה הילד שלי נראה פשוט

צוחק לובש פשוט רגיל

אני צאצא של קירות הטיט

פשוט נופל

         פשוט

                   פשוט מת